عملکرد محدود آموزش مدرن در پرورش انسانهای خلاق و خودآیین و طرح پرسشهایی اساسی درباره هدف و ماهیت تربیت با تمرکز بر حافظهمحوری، استانداردسازی افراطی و کالاییشدن دانش، فاصلهای فزاینده میان آموزش و فرهنگ ایجاد کرده است. این پژوهش با روش تحلیل مضمون، اندیشههای فردریش نیچه را در حوزه تربیت بررسی کرده و دلالتهای آن برای پرورش انسان اصیل را استخراج نموده است. یافتهها نشان میدهد که از دیدگاه نیچه، تربیت مدرن در پیوند با قدرت و دولت، به تولید همرنگی و تضعیف فردیت انجامیده و با گسترش کمّیِ آموزشِ منهای فرهنگ، به بازتولید «انسانهای رایج» منجر شده است. نقد او بر محورهایی چون کالاییشدن فرهنگ، سلطه منطق سودمندی و زوال پرورش فردیت استوار است. در مقابل، هدف غایی تربیت نیچهای، پرورش انسانهایی توانا برای خلق معنا، نقد وضع موجود و آفرینش ارزشهای نو است. این ایدهآل، مستلزم مفهوم «خودآفرینی» و پیوند با «اراده معطوف به قدرت» به مثابه نیروی محرک تکامل است. بر این اساس، نقش معلم فراتر از انتقال دانش، به الهامبخشی، راهبری و تسهیل فرآیند خودآفرینی شاگرد ارتقا مییابد. این پژوهش با ارائه خوانشی نظاممند از اندیشه نیچه، امکان بازاندیشی انتقادی در غایت، معنا و رسالت آموزش معاصر را فراهم میسازد و بر ضرورت احیای تربیت فرهنگی و اخلاقی در برابر آموزش صرفاً ابزاری تأکید میورزد.
aghili S R, rezaei M, abassi M. Education in the Straitjacket of Cultural Crisis: Nietzsche and His Critique of Modern Pedagogy. 3 2026; 2 (75) URL: http://isoedmag.ir/article-1-572-fa.html
عقیلی سید رمضان، رضایی مهدی، عباسی محمود. آموزش در تنگنای بحران فرهنگ: نیچه و نقد آن بر تربیت مدرن. 1. 1404; 2 (75)